تبليغاتX
مادرم پاره تنم
امسال تولد کجا بیام دیدنت؟؟؟؟ سرخاکت ..... قبرستون؟؟؟؟؟؟؟؟ crying
 
چقــــــــــــدر سخته مامان cryingcryingcryingcryingcrying
 
چقــــــــــــــــدر غیر قابل تحمله cryingcryingcryingcryingcrying 
 
چی شد این بلا سرمون نازل شد cryingcryingcryingcryingcryingcrying
+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 خرداد1391ساعت 12:15  توسط شهلا  | 

دیروز اومدم پیشت
چقده خوب بود
اولین باری بود که با اینکه بابا و آرش همراهم بودن
اما گریه کردم ... اونقدر که دلم می‌خواست
ملاحظه هیشکی رو نکردم چون دل خودم خیلی پر بود
آرش و بابا هم انگاری از بند آزاد شدن
اونا هم گریه می‌کردن
هر سه از دوری تو زار می‌زدیم
چقددددددددددر جات خالیه مامانی
چقددددددددددر دلم هواتو داره مامانی
مامانی دوستای گلم باز برات ختم قرآن گرفتن
بدون اینکه من بخوام و چیزی بگم
چقدر پاکی که فرشته‌های زمینی برای آرامشت دعا می‌خونن
 
مامان جمعه هم برات ختم انعام گرفتیم
می‌دونم می‌دونیاااااا اما می‌خوام باشی حتماً
میایی که ؟؟
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 1 خرداد1391ساعت 12:34  توسط شهلا  | 

مامان امسال تولدت کجا بیام؟؟؟ سرخاکت ... قبرستون ؟؟؟
کاش مرده بودم و این روز رو نمی‌دیدم
مامان از حالا دارم می‌ترکم
 
همش حس می‌کنم ۵ خرداد از غصه قالب تهی کنم
+ نوشته شده در  یکشنبه 31 اردیبهشت1391ساعت 10:9  توسط شهلا  | 

سلام مامان خوبم ... اون طرفا یاد از ما هم هست یا نه
چقدرر دلم هواتو کرده .... چقدر دلم برات تنگ شده
چقــــــــــــدر بهت نیاز دارم ......... چقــــــــــدر ....
هــــــــــــــی
دارم می‌ترکم ... باز یادت چشمام رو قلقلک می‌ده
باز نبودنت اذیتم می‌کنه
بازم به هوای دیدنت چشم‌هام دو دو می‌کنه
مامانی کاش بودی
امروز مهمون داری خونت جات خیلی سبزه
مامان این بغض لعنتی ولم نمی‌کنه
مامانی کاش بودی ... این روزا بهت خیلی نیاز دارم
مامانیم دلم هواتو کرده
حتی خوابت هم نمی‌بینم دیگه
نکنه کاری کردم که دلخورت کردم
آره مامان
می شه بگی چی شده
تنبیهم کن اما نه اینطوری ... دارم دق می‌کنم از دوریت
+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 اردیبهشت1391ساعت 12:0  توسط شهلا  | 

چه تلخ است تکرار لحظه‌های پر کشیدنت

چه تلخ است دیدن دوباره پر کشیدنت

مامانم بهار داداشش رو از دست داد

هر لحظه که صورتش رو می‌بینم یاد روزای سیاه زندگی خودم می‌افتم

هر لحظه که اضطراب و اشک رو توی چشماش می‌بینم یاد خودم می‌افتم

وقتی می‌گه از ترسِ بیشتر شکستن مامان باباش نمی‌تونه گریه کنه

یاد خودم می‌افتم که از ترس شکستن بابا تو خودم می‌ریختم

مامانی به بهار کمک کن

می‌دونم می‌دونم که کمکش هستی

می‌دونم که یادت هست که برات تبارک خوند

دعای عهد نوشت

و ...

پس کمکش کن

ببخشید که اول از غمم نوشتم

مامانی روزت مبارک

دیروز اومدم پیشت ... واسه خونت سنگ گذاشتن

مبارک باشه

قبلنا همه چی رو من برات تهیه می‌کردم

اما از وقتی رفتی انگاری دیگه من هیچ کاره شدم

خونت رو همیشه من جارو می‌کردم

اما خونه آخرت رو علیرضا جارو کرد

مامانی روزت مبارک

می‌خوام باهات حرف بزنم

اما گوشی رو دیگه هیــــــــــچ وقت بر نمی‌داری

می‌خوام ببینمت اما روی ماهت رو ازم پنهون کردی

مامانی امسال چه سنگین و چه ثقیل بود روز مادر

به خیلیا زنگ زدم که شاید حواسم پرت بشه

به خاله‌ها به زن دایی‌ها به خاله‌های آرش

اما نه حواسم پرت شد و نه دلم آروم شد

مامانی کاش بودی ، کاش مثل پارسال که

تولدت و روز مادر رو با هم کنار هم همه با هم

به جشن نشستیم امروز هم بودی ...

مامانی بازم ازت خواهش می‌کنم هوای بابا رو داشته باش

خیلی پیر و نحیف شده

خیلی شکستنی شده

خیلی ... خیلی براش می‌ترسم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 اردیبهشت1391ساعت 12:16  توسط شهلا  | 

مامانی سلام خوبی
نمیام نه اینکه یادم رفته باشیا
خودت می‌دونی روزی نیست بی یادت سر کنم
روزی نیست که عکست رو نبینم و آه نکشم
اما اینجا نمیام چون هر وقت میام بغضم می‌شکه
خودم می‌شکنم و
دلم نمی‌خواد دل تو هم بشکنه
به خواب کیمیا اومده بودی لباس مشکی تنت بوده و خیس آب بودی
ببخشید به خدا تحمل دوریت خیلی سخته
اما از وقتی کیمیا گفت خواب دیده خودم رو خیلی کنترل می‌کنم
کمتر میام اینجا که کمتر اشک بریزم
اما روز مادره ... و تو نیستی
یادته پارسال تولدت و روز مادر همزمان شده بود
چقدر شاد بودیم
و چه بی غم چه سبک بال بودیم
چقدر زندگی زیبا بود
از کجا باید می‌فهمیدیم یهویی زندگیمون درب و داغون می‌شه
یهویی تمام شیرازه زندگیمون از هم می‌پاشه
مامان خیلی سخته بی تو
خیلی سخته ندیدنت
خیلی سخته نبودنت
حالا روز مادر چیکار کنم
روز مادر ... بی مادر چیکار کنم
کاش مثل پارسال بودی
کاش صورت ماهت رو می‌دیدم
دستات رو می‌بوسیدم
کاش بودی مامان
هیچ کس نمی‌تونه جای تو رو بگیره
 
بابا هنوزم غم داره
انگار داره می‌شکنه سعی می‌کنه خودش رو کنترل کنه
اما انگاری خیلی سخته
کمکش کن مامان هیشکی مثل تو نمی‌تونه کمکش کنه
 
مامان چقدر خوب بود این روزا کنارم بودی
دارم مامان می‌شم اما مامان ندارم خیلی سخته خیلی
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 19 اردیبهشت1391ساعت 11:47  توسط شهلا  | 

دو سال پشت سر هم با تو رفتم زیارت امام رضا
تو و مامان آرش
چقدر به خودم می‌بالیدم که با دو تا مامان می‌ریم زیارت
و دلخوش به اینکه اگر دعای خودمون نگیره
دعای مادرها در حق فرزنداشون می‌گیره
اما امسال چه سنگین رفتم
چقدر دلم پر بود از نبودنت
توی هتل توی حرم توی بازارچه
هر جا رفتم صورت ماهت جلو چشمم بود
چقدر سخت بود بی مادری
چقدر سخت بود ... نبودنت
مامان آرش کنارش بود و مامان من تو آسمونا
کاش زمان به عقب بر می‌گشت
کاش هنوز هم کنارم بودی
پارسال اینطور روزایی رفته بودی خونه خدا
و امسال رفتی پیش خود خدا
انگار خدا یادش رفته بود یکی از فرشته‌هاش توی زمینه
و وقتی رفتی خونش و تو رو دید یادش اومد که تو رو ببره پیش خودش
واااااااای که چقدرررر سخته چقدر بی تو بودن سخته
مامان لبریزم از غم ... غم نبودنت
چیزی یا کسی هست که بتونه مرحمی برای این درد باشه؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 اردیبهشت1391ساعت 10:29  توسط شهلا  | 

سلام مامان دسته گلم خوبی
یه عالمه درد دل دارم مامانی
اما بهت نمی‌گم چون می‌دونم خودت همه رو بهتر از من حفظی
امسال لحظه سال تحویل بدترین سال تحویل عمرم بود
پنج تا بچه هات و بابا داشتن گریه می‌کردن
هر کدوم سعی بر آروم کردن اون یکی داشتن
چقــــــــدر سخته بی تو
اومدم پیشت اما همه کنارت بودن
من فقط کنار واستادم و اشک ریختم
این اشک تمومی نداره
کیمیا خواب دیده
که دو تا خانم اومدن گفتن لباسات خیسه
برام پیغام گذاشتن که گریه نکنم
از اون روز دیگه گریه نکردم
فقط بغض کردم
دیگه دوست ندارم خیس باشی
فقط بغض می‌کنم و سکوت
اگر هم قطره اشکی به خودش اجازه بده
که قانون شکنی کنه زودی محوش می‌کنم
که نیاد تو رو خیس کنه
فقط می‌خوام بگم دلم پره
خیلی پر
دلم برات پر می‌کشه
اما پر پروازی نیست
 
امسال بی تو عید جهنم بود
 
یادته پارسال چقدر چشم به راه داداشی بودی و نیومد
امسال حتی لحظه سال تحویل که سهله
از شب قبلش کنارمون بود
کاش تو هم بودی
 
یادته پارسال بابا چقدر سر رفتن خونه محمود غر زد که نمیاد
امسال دیگه غر نزد ... خودش پیشنهاد داد
مامانی خونمون رو تحویل گرفتیم
 
دعا کن با جابجا شدن ما بابا ضربه نخوره
دعا کن بابا بتونه با تنهایی کنار بیاد
دعامون کن ... می‌دونم که دعاهات بدجور مستجاب می شه
 
دلم برات پر می‌کشه مامان گلم
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 فروردین1391ساعت 16:32  توسط شهلا  | 

مامانی دلم گرفته دو سه روزه همش دارم گریه می‌کنم
کمک کن یه جای خلوت و دور از همه پیدا کنم خودمو خالی کنم
گرچه می‌دونم ساعت‌ها هم گریه کنم آروم نمی‌شم
مگه دیروز کلی پیاده نرفتم مگه زار نزدم
اما چه فایده سبک که نشدم
فقط چشام ورم کرد و مجبور شدم بازم پیاده روی کنم
که بابا نبینه
مامان پارسال برام کوزه سبز کردی یادته
من احمق یادم رفت بیارمش خونمون
موند پیش خودت
اما امسال ... امسال چی برام سبزه سبز نمی‌کنی؟
آخ مامانی دلم برات پر می‌کشه
مامانی این دو سالی که نبودم پیشت اول اومدم هفت سین تو رو چیدم
بعد رفتم خونه خودم هفت سینم رو چیدم
امسال کجایی مامان
سال تحویل بیا پیشمون ... میایی؟
مامان پر بغضم پر اشک
 
نمی‌خوام سال نو بشه
نمی‌خوام
 
سال نو رو بی تو نمی‌خوام
هیچی رو نمی‌خوام بی تو
 
همه یاد روز زایمانشون می افتن و بغل کردن بچشون قند تو دلشون آب می‌شه
اما من محاله یاد اون روز بیافتم و گریه نکنم
آخه من مامانمو می‌خوام
مامان دسته گلم رو می‌خوام
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 21 اسفند1390ساعت 12:38  توسط شهلا  | 

چه آتیشی می‌گیرم امسال سر سفره هفت سین
 
چه خلوته امسال گوشه هفت سین
 
بدم میاد ... سال نو رو نمی‌خوام
 
خونه تکونی رو دوست ندارم
 
می‌ترسم توی خونه تکونی تار موهای سفیدت دیگه تو خونه نمونه
 
مامان عید بیاد که چی بشه
 
وقتی دلم پر خونه وقتی تمام تنم برات مور مور می‌کنه
 
وقتی با ذره ذره سلول‌هام تو رو می‌خوام
 
عید معنی نداره ... داره؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 اسفند1390ساعت 16:35  توسط شهلا  | 

مامانی سلام
هر سال بوفه رو با هم می‌شستیم امسال تنهایی شستم :(
هر کدومش رو که می‌شستم ریز ریز اشک می‌ریختم
اما چاره چیه
دیشب رفتم سراغ کشو که چیزی بردارم دوباره عینکت رو دیدم
آخ که آدم آتیش می‌گیره
آتیش می‌گیره وقتی وسایلات رو می‌بینه و خودت رو نه
لعنت به این زندگی که عمر عینک آدم از عمر چشمای آدم طولانی تره
 
مامان .... جیگرم آتیش می‌گیره وقتی مادر دختری رو توی خیابون می‌بینم
همش می‌گم خوووووووووش به حالشون
 
مامانی سند خونه رو زدیم به نام خودم تنهایی
چقــــــدر دوست داشتی این اتفاق بیافته ... افتاد
اما چه فایده نیستی که
هیچ چی نمی‌خوام
حاضرم همه اینا رو بدم تا تو برگردی
دلم برات تنگ شده
 
دلــــــــــم برات تنگ شده
+ نوشته شده در  یکشنبه 7 اسفند1390ساعت 16:59  توسط شهلا  | 

سلام مامانی خوبی
حال و اوضاع خوبه مرتبه همه چی
نگرانی‌ای نداری که :-*
مامانی یه روزایی بود که تازه عاشق شده بود
یادمه همه آهنگهایی که می‌شنیدم رو به آرش ربط می‌دادم اما این روزا
هر کی آهنگ می‌گذاره به تو ربط پیدا می‌کنه
و بعد
اشکای منه که سرازیر می شه و بی امون صورتم رو خیس می‌کنه
کی گفته خاک سرده و بعد رفتن آدما نسبت به هم سرد می‌شن
شاید خاکی که رفتی توش سرد بود و سردت شده توش اما برای ما سردی‌ای نداشت
کی گفته از دل برود هر آنکه از دیده رود
هر روز داغتر از دیروزم
چندین بار میام اینجا بنویسم اما نمی‌تونم
انگار قدرتم ازم صلب شده
دیگه انگار اون شهلای شاد
اون شهلای شیطون مرده
حتی حس و حال کارهای خونه رو هم ندارم
اگر به خاطر بابا و آرش و این فسقل نبود حس غذا درست کردن هم نداشتم
شب که می‌رسم خونه حس می‌کنم
دنیا همه جاش سیاهه
پریروز تو خیابون حس کردم داری صدام می‌کنی
برگشتم هی چشم چشم کردم شاید ببینمت
یهو به خودم اومدم زدم زیر گریه
 
 
مامانی عذابم می‌ده جای خالیت
 
عذابم میده این جای خالی ، زجرم میده این خاطراتو

فکرم بی تو داغون وخسته اس ، کاش بره از یادم اون صداتو

عذابم میده این جای خالی ، زجرم میده این خاطراتو

فکرم بی تو داغون وخسته اس ، کاش بره از یادم اون صداتو

عذابم میده ، عذابم میده ، عذابم میده ، عذابم میده

عذابم میده ، عذابم میده ، عذابم میده

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 اسفند1390ساعت 11:41  توسط شهلا  | 

مامانی سلام به خاطر دعاهایی که برای بابا کردی ممنون
بابایی عملش خیلی خوب تموم شد
گرچه مطمئنم خودت بالای سرش بودی از اول تا آخر
مامانی دوستت دارم
دعا کن بابا اینقدر حالش خوب باشه که بتونم بیام بهت سر بزنم
اون هفته که نیومدم خیلی حالم بد بود
با اینکه صدایی ازت نمی‌شنوم با اینکه سکوت می‌کنی وقتی میام پیشت
اما بودن اونجا با تمام سنگینیش حس نزدیک شدن به تو رو بهم می ده
دوستت دارم مامان گلم بووووووووووووووس
+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 بهمن1390ساعت 12:52  توسط شهلا  | 

سلام مامانی خوبی
حال و اوضاعت خوبه؟ مشکلی نداری که
مامانی دلم برات تنگ شده
وقتایی که می‌رم خونه جای خالیت رو خیلی حس می‌کنم
دیشب با بابایی حرف زدم
گفتم چرا از هیچی گلایه نمی‌کنی
چرا اینقده ساکت شدی
چرا سکوت می‌کنی
چرا ....
می‌دونی چی گفت
گفت می‌خوام بشم مثل مامان
دیگه این آخر عمری برای من چه فرقی داره که کی چی کار کنه
و کی چی کار نکنه
گفتم خوبه اشتباهاتمون رو بدونیم
گفت زندگی بهتون یاد می‌ده
چیکار کنم بابا رو
می‌ترسم از افسردگی از دستش بدیم
مامانی کمکمون کن
کاش بودی
کاش کنارمون بودی
کاش هنوزم مثل قدیما بودنت گرما بخش زندگی همه‌امون بود
خیلی زود بود واسه پر کشیدنت
 
پرستوی سپیدم
پر مکش مرو مااااااااادر
من از تو دل نبریدم
پر مکش مرو مااااااااااااادر
+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 بهمن1390ساعت 14:4  توسط شهلا  | 

سلام مامانی خوبی
مامانی واسه بابایی دعا کن
پنجشنبه عمل داره
دیشب هم حالش خوب نبود
فکر کنم از استرس بود که همش تهوع داشت
براش دعا کن عملش سبک باشه و اذیت نشه
مامانی دیروز رفتم دکتر نی نی حالش خوبه خوبه نگران هیچی نباش
گرچه می دونم به سفارش‌های توئه که همه چی خوبه
کاش این روزا کنارم بودی
وقتی خانم‌های ۷۰-۶۰ ساله رو می بینم که مامان دارن
کباب می شم می‌بینم چقدر زود از دستت دادم
نمی دونم تنبیه کدوم گناهم بود
دلم برات تنگ شده خیلی زیاد خیلی خیلی زیاد
کاش می‌شد مرخصی بگیری فقط نیم ساعت
 
دوستت دارم مامانی
دلم بدجور هواتو کرده
+ نوشته شده در  سه شنبه 25 بهمن1390ساعت 17:3  توسط شهلا  | 

سلام مامانی خوبی
ببخش که شنبه و یک شنبه خیلی اذیتت کردم
می‌دونم دونه دونه اشکای منو شمردی
و
از اینکه نتونستی کاری بکنی غصه خوردی
اما ببخش
به خدا دست خودم نبود
دیدی که خیلی سعی می کردم جلوی خودمو بگیرم و اشک نریزم اما نمی‌شد
 
مامانی ممنون که حواست بهم هست
خدا رو شکر خدا رو شکر که تو جات اینقدر خوبه
که از اونجا می تونی هوای ما رو داشته باشی و
وقتایی که خیلی دلتنگیم خواب یکیمون میایی و
پیغامی بهمون می‌دی که بفهمیم حواست بهمون هست
 
مامانی چقدر دوستت دارم
می‌دونی چیه تصمیم گرفتم فکر کنم رفتی سفر
به شهری که تلفن نداره و نمی‌تونم تلفنی باهات حرف بزنم
اینطوری بهتره نــــــــه؟
 
مامانی چشم تخت و کمد بچم رو هم آبی می‌گیرم
 
چقدر دوست داشتم جنسیتش رو خودت بهم اعلام کنی
اینم خودت اعلام کردی
رمزی حرف می‌زنی تازگیا
اما من رمزها رو می‌تونم پیدا کنم
 
به علیرضا گفتی تخت و کمد آبی برام بخرن
این یعنی اینکه بچم پسره ... آی مامانی فدات بشم
که از راه دور هم سونو گرافی می‌کنی
 
دوستت دارم مامانی
هوارتا هوارتا هوارتا
 
فدای اسمت و خودت بشم دلم برات تنگ شده
کی از سفر بر می‌گردی
 
مامانی هنوز موندم معطل که با عددهای ۱۴.۰۰۰ و ۲۱۱۶ باید چیکار کنم
+ نوشته شده در  دوشنبه 24 بهمن1390ساعت 13:1  توسط شهلا  | 

سلام مامان گلی خوبی
چقدر دیدن عکسات عذاب آوره
چقدر دیدن نبودن تو سنگینه
چقدر یادآوری روزایی که تو بودی و دیدن نبودن این روزات ثقیله
مامانی هیچ وقت فکرش هم نمی‌کردم که اینقدر زود پر بکشی
 
بابا آخر هفته داره می‌ره بندرعباس عروسی سهیلا
دیگه غصه نخوریا بالاخره راضی شده که بره
مامانی اون اعدادی که گفتی یعنی چی
تمام ذهنم رو مشغول کرده
۱۴۰۰۰  و 2116 ؟؟؟؟
مامانی کاش می‌گفتی یعنی چی
 
مامان جون نمی‌دونی چقدر حسرت تو دلمه
حسرت روزایی که می تونستم کنارت باشم و نبودم
حسرت روزایی که می‌شد سرم رو بگذارم رو پات و نیومدم پیشت
مامانی همه می‌گن خدا رو شکر که من ازدواج کردم و تو
عروسی منو دیدی
اما من تو دلم پر از حسرته
حسرت بودن با تو
شاید اگر ازدواج نکرده بودم بیشتر پیشت بودم
 
مامانی دلم تنگه خیلی تنگ
 
مامان جونیم امروز صلوات‌هات تموم شد
یک میلیون تموم
شیوا 6000 تا شیدا 4000 تا خودمم 2000 تا
نمی دونم چرا اما دلم نمی خواست این صلوات ها تموم بشه
دوست داشتم ادامه دار می‌بود ... انگاری یک پل شده بود
بین من و تو
دلم خیلی غم داره خیلی زیاد
مامانی دلم هواتو کرده کاش زودی بیایی به خوابم
 
دوستت دارم مامانی
+ نوشته شده در  سه شنبه 18 بهمن1390ساعت 11:53  توسط شهلا  | 

سلام مامان جونم خوبی
هنوز باورم نیست که نیستی
هنوز باورم نیست که پر کشیدی
مامانی ببخشید ببخشید که بعضی وقتا بابایی رو اذیت می‌کنم
بابایی دیشب حالش خوب بود
اما من کلی گریه کردم
کلی حالم بد بود
دلم برات تنگ شده بود
از همه بدتر ترس از دست دادن باباس که اذیتم می‌کنه
هر وقت بابا و پیر شدنش رو می‌بینم
هر وقت در و همسایه می گن بابات چقــــــــدر شکسته شده
ته دلم میریزه پایین می‌گم نکنه ...
وای مامانی کمک کن دیگه از این بلاها سرم نیاد
دیشب بابایی قول داد ۳۰ سال دیگه زنده بمونه
دعا کن سر قولش بمونه
دلم برات تنگ شده مامانی خیلی زیاد
صلوات هات: شیوا ۵۰۰۰ تا شیدا ۵۰۰۰ تا شهلا ۳۰۰۰
جمع صلوات‌هات: 988.000 تا
+ نوشته شده در  دوشنبه 17 بهمن1390ساعت 16:3  توسط شهلا  | 

سلام مامان گلم
خوبی
شنیدم دیروز با دوباره با بابا خلوت کردین
آره
بابایی منو نیاورد پیشت
خودش تنهایی اومده بود
بهش می‌گم چـــــــــــرا تنها رفتی
می‌گه نگران نباش مامانت خودش هوامو داره
دیگه چی می‌تونم بهش بگم
 
آخ مامانی قلبمون سوخت بی تو
کاش بودی کنارمون
 
کاش گاهی می شد از خدا مرخصی بگیری و بیایی پیشمون
 
راستی خدا بهتون مرخصی هم می‌ده؟
 
 
مامان معنی اون اعدادی که به کیمیا گفتی چی بود
کاش می‌فهمیدم ۱۴.۰۰۰ و ۲.۱۱۶
 
صلوات‌هات: ۳۰۰۰ تا شیوا ۳۰۰۰ تا من
جمع صلوات‌هات: 975.000 تا
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 16 بهمن1390ساعت 16:16  توسط شهلا  | 

سلام مامان گلم خوبی ؟
ببخش این هفته فرصت نشد بیام پیشت
مهمون داشتم شرمنده
اما خیلی دلم هواتو کرده
این هفته اولین آخر هفته‌ای بود که نیومدم پیشت
و خیلی ناراحتم خیلی زیاد
 
مامانی کلی مهمون داشتم دعوتت کرده بودم اومدی مگه نه
می‌دونم اومده بودی اگر نیومده بودی که غذاهام با این خوبی نمی‌شد
بالاخره همه رو دور هم جمع کردم
واسه صبحانه بهشون کله پاچه دادم
یادته همیشه می گفتی
دوست دارم دایی سردار بیاد با هم این کله پاچه رو بخوریم
دایی هم بود سر سفره
خودش یادت کرد
گفت بهش گفته بودی براش کله پاچه گذاشتی
 
خدا رو شکر روزای آخر برات پاچه پخته بودم و تو خورده بودی
وگرنه کوفت همه‌امون می‌شد ...
 
دلم برات تنگ شده
خیلی تنگ ... دوستت دارم مامانی
 
صلوات‌هات: شیوا ۱۱.۰۰۰ تا من ۴۰۰۰ تا (ببخش مامانی من خیلی درگیر مهمون داری بودم) شیدا ۳۰۰۰ تا
جمع صلوات‌هات: 969.000 تا
+ نوشته شده در  شنبه 15 بهمن1390ساعت 15:27  توسط شهلا  |